خنده ات را سوی اقلیم غزل ها می برم
تو شبیه تکه ی ماهی ،امید مادرم
آخر ِ آبان بهاری کن هوای شهر را
هی بگو من دلبرخوش خنده ی یک شاعرم
با نفس های خودت صد کوچه را پرعطرکن
یا بگومن قطره ی ناب گلاب قمصرم
با صدای خنده ات آهسته و شیوا بگو:
گرچه مغرورم ولی زیبای قرنم ،محشرم
در نگاه تو تغزل بود و مهر و عاطفه
خنده ات را سوی اقلیم غزل ها می برم